سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387
شايد توقع من زياده!مي دونم كه حق داري بسيار...
دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387
پنج شنبه مي كشمت!
چرا اشتباه گفتي خب؟!![]()
جمعه بیست و پنجم مرداد 1387
تموم شد!حالا شيريني شما هم ميديم خواهر عزيزتر از جان!![]()
پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387
بغض داره منو نابود ميكنه!كاش تا صبح زنده بمونم...
پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387
كاش توان قبلم رو داشتم!هيچ وقت پشيموني قابل جبران نبوده!مثل الان!فكر مي كردم مثل بقيه باهاش كنار ميام!ولي نيومدم!اينم از حماقتت دختر خانوم!ببين چه طوري گند زدي!هه!
پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387
خاك بر سرت!چرا شعرم ثبت نشد!آه كاغذم رو هم پرت كردم!![]()
سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387
بالاخره تموم شد!حس خوبي ندارم!نمي دونم!لعنت به من كه زدم همه چيز رو خراب كردم!
ليلي خواهر خودخواهت گند زد!ولي تو رو خدا چيزي بهش نگو!
دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387
آخ مهران چقدر حرفات به دلم ميشينه!مي دوني اصلا بحث خجالت رو ندارم!فقط سخت بعد چند سال عوض بشم!تا اطرافيان باهام كنار بيان طول ميكشه!
مي دوني انقدر حرفت روم تاثير گذاشت كه حس كردم يه گمشده دارم!مي خوام پيداش كنم!مطمئنم كه كمكم مي كني!خوشحالم كه كه تو رو دارم!
یکشنبه بیستم مرداد 1387
براي من واسه هميشه تموم شدي!خوشحالم كه اون چيزي كه مي خواستمو انتخاب كردم!
جمعه هجدهم مرداد 1387
چرا بهش همه چيز رو نميگمو خودمو راحت نمي كنم؟!
من اونو درك كنم ولي كي هست كه من رو درك كنه؟!بابا يكي به جاي من بهش بگه...
